الان تنها راه جهت سبز نشدن دو تا شایدم ۴تا شاخ روی کله ام ثبت این لحظه است! آخه خوبیت نداره جلوی چند تا عنصرذکور چهارشاخ بشم!
چند تا کلمه ترکیب تازه به عنوان کلمات کلیدی بگم وبرگردم سر زندگی:
ارائه ی گزارش فعالیتها به مدیر- مجمل نویسی - مُهمل نویسی - خود تحویل گیری - اعتماد به نفس کاذب عناصر ذکور - منفعت طلبی - پول مفت - فرآیند خر فرض کردن دیگران - سکوت ت ت ت.
مریم روزبهانی عزیز! به عنوان نماینده ای از جمعی از آدمهایی(!) که به زودی نسلشان منقرض می شود جایت را خالی کردم الان!
Salam marziye jan, che tori?Che kara mikoni?baba chera
5shanbeha nemiay?Jat kheily khaliye rais.
1)دیوانه یا فرزانه؟ عاقل یا عاشق؟ عارف یا اسکیزوفرنی؟
مدتی است که اساسی به این واژه ها، حد و مرز آن و تشخیص
آنها از هم فکر می کنم! اگر یکی دوبار هم به سرم زد و از کسی پرسیدم، جواب درستی نگرفتم.(به
جز نگاه عاقل اندر سفیه بعضی ها!)
2)خوب من فکر زیاد می کنم! گفتی و گفت و گفته اند که برای
جلوگیری از دیوانگی افکارتان را بنویسید! سوال اول من را که جواب ندادی، راه حلت
هم که معادل است با اینکه تمام عمر فقط بنویسم!(شاید کم کم تو هم به این نتیجه
برسی که بی خیال این کیس شوی!) در هر حال نوشتن من به معنای شکستن سکوت نیست!
3)به نظر من یک پزشک هنرش به این است که بفهمد "مشکل
چیه!". از مراجعه به پزشکان محترم به دلیل همین "شرح حال" خواستن
بیزارم! فکر می کنم کشف مشکل چیزی معادل راه حل است در تقریب مرتبه ی اول. تقریب
مرتبه ی بالاتر پیش کشتان!پس لطفاً در
چشمان من زل نزنید و شرح حال من را نپرسد!
4)من از رزومه نوشتن، از پرزنت کردن کارهام، از مقاله ی آی
اس آی، از اثبات فرزانگی ام به هر موجود زنده ای بیزارم! (ببین سوال اول رو جواب
ندادی هنوز! من هنوز نمی دونم از کدوم واژه استفاده کنم!)
5)مربی تیم شنای صنعتی همیشه سرزنشم می کرد که طول آخر رو
گند می زنم! من انگیزه ای برای سرعت گرفتن در طول آخر نداشتم، علتشم تو بند قبلی
گفتم. دیگه هم نمی گم.
6)باور کن این روزها کلی چیز واسه خنده دارم! ببین من الان
دارم به ریش تو هم قاه قاه می خندم! اون اول کارتون آیس ایج(عصر یخبندان) رو
یادته؟ اون موجودی که تو مایه های راکون بود با چشمهای قلمبه اش و دنبال یک بلوط
بود رو می گم... این روزها رفتارهای آدمهای دور و بر رو اون جوری می بینم. راستش
این ترک کارتون رو ریختم رو ام پی فورم و هر روز واسه خنده یک بار می بینمش!
7) بسه دیگه! دیتا به اندازه ی کافی گرفتی. برو خوش باش!
پی نوشت : به عنوان جایزه برای خواننده های این همه حرف:
برید این کتاب رو حتماً حتماً حتماً بگیرید و بخونید، 160 صفحه بیشتر نیست. نویسنده
اش رو هم که می شناسید. اپنهایمر خودمونه! البته اگر شما هم نمی دونید بگم این
فیزیکدون سرشناس تو هاروارد ادبیات هم می خونده فلسفه ی شرق هم خونده، تازه،زبان
سانسکریت هم خونده!کل کتابش آنقدر جذابیت نداره که پیوستش که شامل چند تا متن از
نیوتن و چند موجود دیگه هست جالبه به خصوص جایی که نامه ای از جفرسون رو آورده...
اصل ماجرا اینجاست :
کتاب: "علم و فرزانگی"، نوشته ی رابرت اپنهایمر ترجمه
ی احمد آرام
مدیر محبوب من قبل
از این که یک مدیر باشد، یک انسان است!
...
تا یاد دارم دنیا برایم جای تجربه و چشم های من سرشار از
علامت سوال بود. همین کنجکاوی افراطی من بود که من را به دنیای آدم ها علاقه مند
کرد. تا جایی که هیجان انگیزترین، جالب ترین و پیچیده ترین سیستم را آدم ها می
بینم. آدم هایی که در اوج تفاوت و تناقض های موضعی به صورت سراسری سرشت مشترکی
دارند...
و یک مدیر ایده آل کسی نیست جز آدمی که به توان بالقوه ی
انسانیت پی برده، هنر مدیریت زندگی را عملاً اجرا می کند. یک مدیر ایده آل* محبوب
ترین مدیر روی کره ی خاکی است.
...
امشب در راه برگشت به خانه به درس هایی که از زمان فارغ
التحصیلی (از سیستم آموزش عالی) به صورت فشرده می گذرانم فکر می کردم. درس هایی که
رزومه های زمینی را پر نخواهد کرد، مقاله و مدرک و حقوق و مزایایی در کوتاه مدت
نخواهند داشت. اما خوش حالم که با تمام بهایی که این روزها می پردازم، زندگی، معلم
خصوصی ام شده است و تک تک آدم هایی که می بینم برایم نکته ای برای آموختن دارند. متعجبم
از آدمهایی* که چنین فرصت بزرگی را برای آموختن به راحتی از کف می دهند.
نا سپاسی محض است اگر بگویم این روزها بد می گذرد.خدا را شکر
می کنم.
*امروز از یکی از همکاران پرسیدم: "شما فکر نمی کنی
خیلی خوبه ما چند نفر که رشته ی درسی مان
هم مشترک است،با هم تیمی کار کنیم، تا به نتیجه ی بهتری برسیم؟" جواب داد: "نه!"
“اییان* اییان
وسط** مااااااااااااااااااست.”
*: منظور خواننده "ایران" بود.
**: به عنوان رهبر ارکستر این خواننده معتقدم "وسط" از "وطن" در این شعر، مفهوم تر است، لذا تلاشی برای جایگزینی این دو واژه با یکدیگر نخواهم کرد!
کآه تو تیره می کند آینه ی جمال من...
به قول نتیجه ی اخلاقی جلسه ی دیروز من و عزیز دلم:"اگر سیب زمینی هستی لااقل سیب زمینی پخته باش که یکی بخورتت! ..."
نگران پختن یک سیب زمینی نباشید.
پایان نوشته ی داخل پرانتزی. )
عنوان گزارش:
بعد از تحریر:
دلم نمی آید این لینک را نگذارم. چه غزلی، چه شاعری، چه سازی و چه آوازی و چه...