من اين گونه تئوري پردازي مي كنم: از آن جايي كه زندگي كردن هنر است، بايد به نقطه استيصال برسم تا...
تئوري با موفقيت تست شد. بعد از تست چند گرمي از چندصدكيلوگرم ام سبك شد...
شاید چند برابر دز دعای فوق باید می خواندم:"رب اشرح لی صدری و یسرلی امری"
و حالا می گویی بخوان:"وحلل عقدة من لسانی "
...
این روزها گلوی نوشته های هر از گاهم را می گیرم و آن قدر فشار می دهم تا خفه شوند.
حاضر نیستم واژه هایم سرنوشت مادرشان را پیدا کنند!
علی(ع) هم فرمود:"وقتی برای حرف خود جایی نمی بینی حرف نزن!"
هنوز باورش سخت است واقعیتی که به من می گوید:
به هیچ کس و هیچ جایی تعلق نداشته ای ونداری!
پ.ن: آقای دکتر! یادتان هست می گفتید انرژی من تمامی ندارد؟! قانون بقای انرژی باز هم صادق ماند. خوش به حال محیطی که این انرژی را از من و امثال من گرفت. نوش جانشان!
دلیل؟ خیلی واضح. شناسنامه ام طی یک پروسه پیچیده مفقود شد. اواخر هفته پیش در بوق رسانه ها و سایتها دمیدند که المثنی شناسنامه یک روزه تا انتخابات صادر می شود.
صبح شنبه 16 خرداد اداره ثبت احوال شاهد ورود اینجانب با جمیع مدارک لازم بود. جمعیت زیادی که بعد از خبررسانی کذایی در اداره موج می زدند. حدود ساعت 12 ظهر موفق به اتمام هفتاد خوان رستم گشته با ناباوری تمام شنیدم که :"برو 45 روز دیگر بیا!"
هر چه فکر کردم یک روز و ماکزیمم 5روز اداری تا انتخابات کجا و 45 روز... ذهنم به دیگر اعداد و ارقامی که در محیط زندگی ام می شنوم و معمولا با عقل من جور در نمی آید افتاد و بالاجبار فکرم را از بیخ بریدم! در میان دعوایی که ملت راه انداخته بودند هم دیگر هیچ جانی برای سوال از این اختلاف "آمار" نبود...
دیشب در تاریخ 20 خرداد شبکه یک سیما گزارشی نشان داد از ثبت احوال و صدور شناسنامه های المثنی یک روزه!!!
از دیشب تا کنون از خودم می پرسم: آیا من شنبه به بقالی مراجعه کردم یا اداره ثبت احوال؟!
امروز صبح سوال دیگری برایم مطرح شد: آیا من خواب بودم یا حالا خواب می بینم؟!
و حالا در فکرم: آیا من، منم؟! ...
من معنقدم بخش اعظم انرژی ام را در حوزه ای که می توانستم موثر باشم به خرج دادم تا حق خودم را بگیرم. تا به جای شنیدن تضییع حق اطرافیانم و افسرده شدنشان شاهد زندگی باشم. اما برخلاف حرف خیلی ها که می گویند تنها خودت را درست کن تا جامعه درست شود می بینم که تا حکومتی اصلاح نگردد خودسازی تاثیر خاصی در اصلاح زندگی من و تو نمی گذارد.
اکنون واقعیتی که برای من کاملاً واضح است، کم شدن نمایی انرژی، انگیزه و خستگی مفرطم در پس تلاش بی امانم برای ارتقای خودم و فضای دور وبرم هست. خستگی ای که هیچ انگیزه ای برای نوشتن مقاله اجتماعی، نقد طنزآمیز و حرکت در محیط اطراف برایم باقی نمی گذارد.
این بار من از دولتمردان مملکتم سوال می کنم:
چه کسی می خواهد جوابگوی کم شدن نشاط من(همان گلوله انرژی 3-4 سال پیش) به عنوان یک مثال نقض بر آمارهای افزایش نشاط در جامعه باشد؟ برای کدامیک از جناح های حکومت اهمیت دارد که بر سر عظیم ترین سرمایه کشورمان چه می آید؟